خرید بک لینک
فردادخترگلمو میبینم ومادرمیشم خدایامن خیلی سختی کشیدم ازت میخام بچه صحیح وسالم بهم عطا کنی وبابودنش رزق وروزیمونو فراوان .....خوش قدم باشه برای همه اعضای خانوادمون

برچسب: نویسنده: پارسا رستمیان تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 16:13

تولددخترگلمه...الان ساعت شش وربع روز پنج شنبه بیست ابان هست وقراره تاچندساعت دیگه سزارین بشم ودخترقشنگمو ببینم خدایابه همه نعمت دخترو عطاکن ودخترموسالم بهمون بده...وبمن درکل زایمان ارامش بده...یعنی کوچولوی من که انقداتیش سوزوندچه شکلیه ..خداونداچه هدیه زیبایی بهم عطا میکنی توراه تربیتش کمکم کن محتاجم بهت...

برچسب: نویسنده: پارسا رستمیان تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 16:13

روزموعودنزدیک است.. سلام تو این دوماه که خونه مادرم بودم وبخاطرهاهمسری ترسیدنزاشت بریم خونه چون لک شده بودم وشرایط راه رفتنم اصلا خوب نبود یبارتمام بدنم میخارید یبار سردلم میسوخت ...شباخاب نداشتم.ازیه طرف استرس اینوداشتم اگه دکترم نتونه برام سزارین بزنه چه غلطی بایدبکنم همه روانمو اذیت میکرد همسزی منم که فقط میگه اروم باش نگران نباش دقیقه نود میخادیکاری کنه ولی نمیدونه چه اضطراب باخودم دارم....وچه شاری روتحمل میکنم ...تازه به دکترم گفدم گفت توتونکاران باهمسری رفتیم دیدیم گفت چقدردرب ووداغونه..اندفه به دکترت بگو فامیلی بزنه...همش استرس داشتم...به دکترم بعدازمایش هفته سی وچهارم گفتم وجواب دادیه گواهی ازیه دکتربیار ...تادرست کنم من کیو دارم که بیارم حتی حاضرنشداقام داخل بیادحرف بزنه ...گفت همیناروبهظ بگو بخداسخت میگیرن وفلان به همسری که گفتم طبق معمول حرص خوردگفت اینم این دکتری که انتخاب کردیی نمیدونه چقدغصه میخوردم تواین موقعیت گفت من بیمارستان ا شنادارم درستش میکنم...باعصبانیت اومدم خونه امروز بخاطرمحرم خونمون مراسم بود وخاله رونگه دا شته بودیم ولی من دیگه رمق نداشتم اقایی هم که تواعص

برچسب: نویسنده: پارسا رستمیان تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 8:48

سفره حضرت رقیه نظرداشتم وخونه مامان تاسوعاگزاشتم..خاله از تهران اومد ولی مادرشوهرم بخاطرسرمای سخت نه..گرچه ازاینجورمراسماخوشش نمیادخلاصه بدنگذشت اینم عکسش انشالله حاجت روابشیم

برچسب: نویسنده: پارسا رستمیان تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 8:48

سلام اقای من ازیکی از همکاراش ادرس دکترشارمی روگرفت ولی وقتی زنگزدم گفدن هفت ماهه نیس ودکترمومن زاده بجاش هست وگفت اگه کاری ازدستش بربیادانجام میده واسه فرداش نوبت گرفتم دقیقااوایل ابان ماه ..بلاخره پیشش رفتیم بااقام واجی گلی وباروی خوش برخوردکردخیلی جوونهوسرحال سمانه ازش خاست خودش یه دکترجورکنه واون زنگ زدبه دکترداخلی وی ه نامه برای کمردردم جورکرد همون روز رفتیم اونجاکنارمطب دکترمومن زاده بودبخاطرحرف دکترنامه رودادوگفد رو طبیعی هم فک کن دخترم دکترخوبیه وقت میزاره واسه مریضش تالحظه اخر...خلاصه باخوشحالی گرفتم وقرارشددوشنبه براش ببرم که میشه ده ابان ۹۵..گفد سریع بیاکه یافامیلی یاولیعصرنامه بدم خلاصه نامه رودادباهمسری صبحش رفتیم فامیلی گفت بعدظهراز چهارتاهشت زنگ بزن جواب وبگیرکه ایاقبول میکنن یانه..خلاصه بعدظهری بااسترس زنگ زدم ناممو پیدانکردن از خوش شانسی...ساعت هفت ونیم همسری گفت زنگ بزن ایناگیجن خلاصه باززنگ زدم گفتن مسئولش نیس زنگ میزنیم جواب نمیده گفت فردانه صبح زنگ بزن...ولی بعدپنج دقیقه خود ش زنگزدکه تاییدشده خداروشکر گفتم وقرارشد سه روز قبل عمل بریم براتشکیل پرونده به مادرشو

برچسب: نویسنده: پارسا رستمیان تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 8:47

امروزاقام باهم نیومدگفت ساعت ده ونیم دیره بایدحتمااداره باشم بااژانس بااجی برو ..خلاصه ساعت ده ونیم رفتیم خیری شلوغ بوددوساعت معطل شدیم تازه یک دکتربیهوشی منو دیدوازمایش خون دادم...جالب اینکه دکترروحبخش خیلی هاروداشت سزارین میکردفقط بمن رسید منوعلاف کرده بود...خلاصه نزدیک دویست تومن ازدستم رفت ..خوب شدکارت همرراهم بودساعت دوبااژانس برگشتیم پنجشبه هفت بایداونجاباشم گفت دکترت زودمیاد...دیگه اخراشم دردای عادت ماهانه رودارم واذیتم میکنه...حوصله هم ندارم همسری ساعت هشت اومدخونه مامان...دلم گرفته بود الان ساعت شش صبحه که باگوشی اجی تایپ میکنم خداانشالله به واسطه دخترم خالشو به خوبی وخوشی عروس کنه..خیلی غصشومیخورم حقش اینهمه حقارت نبود

برچسب: تشکیل پرونده دانشجویی,تشکیل پرونده دانشجویی در, بهداشت,تشکیل پرونده دانشجویی, علوم,تشکیل پرونده به انگلیسی,تشکیل پرونده دانشجویی در مالزی,تشکیل پرونده مالیاتی,تشکیل پرونده مالیاتی شرکت,تشکیل پرونده مالیاتی اشخاص حقیقی,تشکیل پرونده دارایی,تشکیل پرونده شخصیت, نویسنده: پارسا رستمیان تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 8:47

سلام خداجونم خیلی کلافم وواقعاخسته شدم ...چقدمادرشدن سخته....هیچ کاری نمیتونم بنم حتی یه قدم نمیتونم بردارم زیرشکمم دردمیگیره...دوماهه که مزاحممه..مامانمیم

برچسب: نویسنده: پارسا رستمیان تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 18:58

صفحه بندی